شيخ ذبيح الله محلاتى
168
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
يا هفده سال از سن يوسف گذشته بود و گفت ( هَيْتَ لَكَ قالَ مَعاذَ اللَّهِ إِنَّهُ رَبِّي أَحْسَنَ مَثْوايَ إِنَّهُ لا يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ ) زليخا گفت من آماده هستم براى تو بسوى من بيا يوسف فرمود پناه مىبرم به خدا همانا عزيز نسبت به من نيكوئى كرده چگونه بحرم او خيانت كنم مردم ظالم و بيدادگر رستگار نمىشوند كسانى گفتهاند كه زليخا از زنان رسمى و عادى نبوده بلكه بانوئى بود عاقله حكيمه پرهيزكار گواينكه امتحانات الهى چنين اقتضا كرد كه براى آزمايش يكى از بندگانش زليخا براى مقدمات يك چنين لغزشى آماده باشد ولى اگر برفرض محال يوسف نعوذ باللّه آماده اجابت زليخا مىشد زليخا مرتكب اين عمل نمىگرديد ) و لا يخفى كه اين دعوى محتاج بيك دليل تاريخى است كيف كان زليخا در آن حال بتى كه در آن اطاق داشت پرده بر روى او كشيد يوسف گفت چه مىكنى گفت اين معبود من است در محضر او اين عمل پسنده نيست خواستم تا از ما مستور باشد يوسف گفت وا عجبا تو از بتى شرم مىكنى كه نه مىبيند و نه مىشنود و نه دفع ضررى مىكند و نه منفعتى مىنمايد و من شرم نكنم از خالق آسمان و زمين كه حاضر و ناظر در همه جا مىباشد اين بگفت و چون باد تند از نزد زليخا فرار كرد به هر درى كه مير سيد باز مىشد زليخا سر از پا نشناخته در عقب او دويدن گرفت طالع اگر مدد كند دامنش آورم به كف * گر بكشد زهى طرب ور بكشد زهى شرف در خم ابروى توام هيچ گشايشى نشد * وه كه در اين خيال كج عمر عزيز شد تلف يوسف چون پا بفرار نهاد به هر درى كه رسيد باز شد تا بدربند آخر كه رسيد زليخا خود را رسانيد و پيراهن يوسف را از پشت سر به قوت كشيد كه پاره شد در اين موقع عزيز مصر با آنها مصادف شد زليخا براى رفع تهمت از خود در كلام سبقت جسته گفت بعزيز مصر آنكس كه مىخواهد بخانواده تو خيانت كند درخور چگونه مجازاتى خواهد بود عزيز مصر خاموش ماند سپس گفت اى زليخا آيا شاهدى بر صدق مدعاى خود